یکی از روزهای شلوغ کاری بود . سعی همه ما در شعبه این بود که با سرعت هرچه بیشتر کارها را انجام بدیم تا کسی معطل نشه . .. .
ثانیه ها گذشتن و عقربه های ساعت با تیک تاک خود آخر وقت اداری را خبر دادن
حال وقت گرفتن صندوق و بستن شعبه بود . .. .
هنگام گرفتن سیتواسیون صندوق ، زیباترین صحنه ، پنجره خوش خبری ست که حکایت از بالانس شدن صندوقت دارد و ناگوارترین صحنه باز شدن پنجره یست که حکایت پایین یا بالا بودن صندوق را خبر میدهد .
و تازه آن موقع ست که با دیدن آن پنجره ، خستگی یک روز کاری بر دوشت سنگینی میکند و . .. . .. . .. .
صندوق همه همکارها بالانس شد جز یکی !!!!!
یکی از همکارها 3000000ریال (300هزار تومان) کم آورده بود . همه دل نگران سکوت کرده بودیم . مطمئنا او بیشتر از همه ما نگران بود چون به خوبی میدانست که اگر پیدا نشود باید از جیبش وجه را تامین کند .
و من به این فکر میکردم او که مرد یک خانواده ست چگونه میخواهد بیش از نیمی از حقوق خود را فقط در یک روز کاری از دست بدهد.
دو احتمال قوی وجود داشت :
- 1- به مشتری پول زیاد داده باشد.
- 2- از مشتری پول کم گرفته باشد.
و احتمال اول بیشتر در ذهن ما قوت داشت . همه اسناد چک شد . اما همه چیز روی کاغذ درست بود و حالا او بود که باید فکر میکرد به کدام مشتری چه پولی داده است .
البته ما هم او را کمک میکردیم . به کی ایران چک دادی ؟ چقدر دادی؟
و همه به یک نظر واحد رسیدیم که او احتمالا به کسی زیاد ایران چک داده باشد .
(و من به این فکر میکردم که آیا آن کسی که ایران چک زیادی دریافت کرده ، متوجه نشده است ؟؟؟!!!!!)
نزدیک عصر بود و ما هنوز به نتیجه ایی نرسیده بودیم . تنها یک راه باقی ماند .
دوربین
قرار شد فیلم دوربین مدار بسته شعبه را عقب برگردانیم و او به دقت باجه اش را نگاه کند شاید چیزی یادش بیاید و یا اینکه در فیلم معلوم باشد به کسی پول اضافی داده . .. .
ما همه مشغول کارهای خود شدیم و او مشغول نگاه کردن فیلم
بعد از چند دقیقه . .. .
صدای او را که همراه با بهتی باور نکردنی همراه بود نظرمان را جلب کرد
پیدایش کردم ایناشا ....
همه خوشحال شدیم و به طرفش رفتیم ببینیم قضیه از چه قرار است .
و اما قضیه . . .
مشتری اطراف باجه اش زیاد بود او داشت با سرعت تمام مشتریان را راه می انداخت . در یک لحظه یکی از مشتریان شعبه که حالا دیگه خوشی هم با همکارها داشت ( به دلیل رفت و آمد زیاد به شعبه دیگر با همکارها صمیمی شده بود ) وارد میشود و همکارم برای اینکه ایشان معطل نشود سریع برگه برداشت ایشان را میگیرد و سریع تراول ها را به ایشان میدهد و به سراغ مشتری بعدی میرود همکارم سرش پائین بود مشتری بعدی جلوی باجه اش نشسته بود و مشتری مورد نظر هم بالای سر همکارم شروع به شمارش ایران چک ها میکند
توجه :
- برگه برداشت ایشون 300 هزار تومان است .
- همکارم در صندوق ، ایران چک های یک میلیون ریالی داشته که به ایشان میدهد .
- همکارم ، سرش پائین است و مشغول انجام دادن کار مشتری دیگر .
مشتری مریوطه دقیقا جلوی دوربین مدار بسته (لازم به ذکر است مشتری اصلا متوجه نبوده که دقیقا روبروی دوربین قرار دارد ) شروع به شمردن ایران چک ها میکند : یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج ، ...
و سریع ایران چک ها را در جیبش میگذارد و خارج میشود .
چیزی را که میدیدیم باور کردنی نبود . !!!!!
دوباره صحنه را با هم مرور میکنیم
شمردن ایران چک ها : یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج و . . .
بارها این صحنه را دیدیم ولی باور کردنش سخت بود
ایشان 600 هزار تومان پول از همکارم میگیرد و وقتی متوجه میشود بدون اینکه به روی مبارکش بیاورد به راحتی از شعبه خارج میشود .
همه در شعبه در بهت کامل به سر می بردیم .
بالاخره ، همکارم با مشتری تماس میگیرد و با احترام به او میگوید که بعد از بازبینی فیلم ، متوجه میشود به ایشان 300 هزار تومان بیشتر داده است .
مشتری هم میگوید : راستش من اصلا ایرانچک ها یی را که به من دادید نشمردم . بذارید بشمارم . و بعد . .. .
عنوان میکند که ظاهرا عرض ما درست است و او میگوید ایران چک های اضافی را پس می آورد .
آن روز بارها ، صحنه شمردن پول ها توسط مشتری و بعد خارج شدن ایشان از شعبه را ، مرور کردیم . و با اینکه برایمان سخت بود ولی باید باورش میکردیم .
و من هر بار با یاد آور این ماجرا ، به دوربین های خداوند فکر میکنم
دوربین هایی که تمام لحظات زندگی ما را ثبت میکنند .
و در آن دنیا ، این فیلم را به ما نشان میدهند . آن روز شاید دلمان بخواهد خیلی از آن صحنه ها را انکار کنیم ولی نمی توانیم .
من با یادآوری این ماجرا به یاد روزهایی می افتم که غافل از یاد خداوند ، خطا کرده ام . و شاید الان خودم هم یادم نمی آید ولی به زودی در دنیایی دیگر برام به نمایش میگذارند
براستی در آن روز چه باید کنیم ؟؟؟؟
شما با یاد آوری این ماجرا ، به یاد چه می افتید؟؟!!!