از ارز بگویم ؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ 

 

گفتی : از ارز بگویم ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟

استاد من ، در حباب سکه و ارز شور و حال کو ؟

پر میزند دل من به سوی خرید ارز ، ولی

گیرم دلم بخواهد ، پول خرید کو  ؟

جزوه بین الملل را ورق زدم

در فرمول های محض شما ، راه حل کو ؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

یوتیلیتی در حباب سکه و ارز کو ؟

 


کلمات کلیدی: بانک
 
دختری به نام . . . " ساتنا "
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ 

زن و شوهر میانسال

برای افتتاح حساب امده بودند.

گفتند : شماره حساب را بدهید تا بریم از فلان بانک بین بانکی بیاریم .

حساب را افتتاح کردم .

شماره شبا را بهشون نشون دادم و گفتم میتونند از طریق ساتنا هم پول را واریز کنند .

اینطوری نه کارمزدی لازم داره نه دیگه نیازی هست به شعبه مراجعه کنید .

خیلی خوششون امد .

پرسیدند : اسمش چی بود ؟

با لبخند کنار دفترچه شون یادداشت کردم : ساتنا

مرد نگاهی به همسرش کرد و گفت : یه دختر به دنیا آوردی اسمش را میذاریم ساتنا تا یادمون نره .

من : تعجب  تعجب


کلمات کلیدی: نکته بانکی ، بانک ، مشتری مداری
 
اعتماد به نفس . . .
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ 

 

شماره ش را فراخوانی میکنم .

چک را میذاره روی میز

-- کارت ملی !

- همراهم نیست.

-- کارت شناسایی چی همراهتونه ؟

- هیچی.

نگاهش میکنم. نگاهم میکنه !

چند لحظه سکوت

-- خب الان چکار کنم؟

- چک را پاس کنید دیگه .

-- باید کارت شناسایی داشته باشید.

- زنگ بزنید به مشتری تون بگید من اومدم چک ش را پاس کنم .

-- بله !!! من زنگ بزنم مشتری بگم یه نفر امده میخاد چک شمارا پاس کنه؟!

- بله بهرحال این مشتری شماست .

با حالت جدی تری نگاهش میکنم

-- بدون کارت شناسایی چک پاس نمیشه .

یکم این دست اون دست کرد . رفت  .

همکارم رو به من : میگم بعضی ها عجب اعتماد به نفسی دارن هااا

 


 
ظهر نویسی . . .
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ 

 

×××

- این چک موجودی داره ؟

-- بله  . پشت نویسی کنید .

چند لحظه بعد چک را تحویل میده . بجز اسم و فامیل  تقریبا چیز دیگه ای ننوشته

-- کد ملی . ادرس و تلفن را هم بنویسید .

با حالتی عصبانی و به تمسخر با صدای بلند

- کد ملی خانمم شماره عقد نامه را نمیخواین؟

با حالتی محترمانه و خونسرد

-- نه به اونا نیازی نیست .

چک را پاس میکنم .

 


کلمات کلیدی: نکته بانکی ، بانک ، مشتری مداری
 
مدیریت بحران
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ 

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد.

یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.

دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود.

مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم...

 

و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت


کلمات کلیدی:
 
وقت شناسی !
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ 

 

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود .
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم .
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد .
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد .
 
در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد .
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کرد.
 
نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید !

کلمات کلیدی: قانون ، نکته بانکی
 
هر دم از این باغ ......
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠ 

آمده بود برای افتتاح حساب جاری .

گفتم : معرف؟

گفت : آقای فلانی

گفتم : ایشون باید فرم مربوطه را امضا کنن.

با اشاره به یکی از همکارها(خیر سرمان مسئول صندوق) : ایشون خبر دارن.

گفتم : خب باشه ولی در هر صورت معرف باید امضا کنه دیگه !

رفت پیش همکار محترم بعد از چند دقیقه با فرم امضا شده برگشت .

از تعجب نزدیک بود.....شیطان

بهش گفتم : مشتری کی آمد تو شعبه برای شما امضا کرد؟

گفت : رفتم پیش همکارتون تلفنی باهاشون  هماهنگ کردن.

گفتم : یعنی از پشت تلفن مشتری برای شما امضا کرد؟؟؟

جوابش فقط این بود:لبخند

 

شما بودی با همکاری که به اصطلاح مسئول صندوقه و امضا مشتری را به عنوان معرف جعل میکنه اونم جلوی یه مشتری دیگه چه میکردی؟؟؟؟؟!!!!!!

 


کلمات کلیدی: بانک ، نکته بانکی ، مشتری مداری
 
کلام مدیریتی
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠ 

 

مهم ترین رئیس شما::نایتینگل (از مدیران ارشد شرکت

 فورد)::مشتری تنها رئیسی است که باید او را راضی نگه دارید

 چرا که هر لحظه بخواهد شما را اخراج می کند و هر گاه از شما

 و فعالیتهایتان ناراضی باشد شما را کنار می گذارد.


کلمات کلیدی: نکته بانکی ، مشتری مداری
 
مشکل من یا ....؟
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠ 

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید!

به مرغ وگوسفندوگاوخبرداد. همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد!

ماری درتله افتاد و زن مزرعه دار راگزید!

ازمرغ برایش سوب درست کردند! گوسفندرابرای عیادت کننده گان سربریدند! گاورابرای مراسم ترحیم کشتند!

ودراین مدت موش ازسوراخ دیوارنگاه میکردوبه مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکرمیکرد!!!


کلمات کلیدی: داستانک ، نکته بانکی
 
وقتی رئیس عوض میشه ....!
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠ 

وقتی رئیس عوض میشه ، یه چیزهایی و یا یه اشخاصی هم عوض میشن

چند وقتی هست داریم رئیس جدید را تجربه میکنیم.

در کنار این تجربه ، تجارب دیگه ایی هم به دست میاریم

مثلا چه تجربه هایی؟!

مثلا هر کسی به یه نحوی میخاد خودش را تو دل رئیس جا کنه

دو سه نفری تو شعبه هستن که مدام دور رئیس تاب میخورن

یه لحظه هم رهاش نمیکنن

بعضی وقت ها البته این صحنه ها خنده دار میشه هااا

بعضی وقت ها هم دلخوری به وجود میاد

این یکی برای اینکه خودش را محبوب کنه زیر آب اون رو میزنه

و اون یکی هم دقیقا همین کار رو میکنه

یکی این وسط خیلی باحالا چون یه راست رفت نشست روبروی رئیس جدید هر چی بد و بیراه بود پشت سر رئیس قبلی گفت و آخرش هم گفت : به من ارتقا سمت نداد.

البته رئیس جدید هم برجکش را زد و گفت : حتما یه ایرادی داشتی که بهت ارتقا نداده !

در هر حال امیدوارم  خدا به خیر کنه

حالا منتظریم ببینیم رئیس جدید چه تحولاتی میخاد ایجاد کنه

گرچه با این همه دقلبازی که دورش میبینم بعید میدونم بتونه درست تصمیم بگیره

بالاخره یه عده فقط سکوت کردیم و کارمون را انجام میدم

و یه عده مدام پشت سر این و اون صحبت میکنن سعی دارن بگن اونا کار را بهتر از دیگران انجام میدن

خدا اخر عاقبت همه را ختم به خیر کنه

بعضی وقت ها وقتی شعبه کوچک خودمون را میبینم متوجه میشم چرا تو این مملکت این همه مشکل وجود داره

مشکل اساسی ما عدم مدیریت صحیح است .

یه شخصی که از پس یه مسولیت بر نمیاد بعد اون شخص را با سلام و صلوات بردارن و بذارن تو یه سمت دیگه

باز نتونه از پس مسولیت بر بیاد ، بیان یه پست بالاتر بهش بدن

دنیای عجیبه .....


کلمات کلیدی:
 
← صفحه بعد